JAI NewsRoom مدیریت

ما با مرگ حرف می‌زنیم

10 اردیبهشت 1404 | 11:40
ما با مرگ حرف می‌زنیم

به گزارش آتیه‌آنلاین به نقل از ایسنا، وقتی انفجار و آتش در اسکله شهید رجایی بندرعباس شروع شد، اولین چیزی که به پرواز درآمد، نه فقط شعله‌ها، که جان‌هایی بود که باید نجات می‌یافت. دود مثل پتوی سیاه شهر را پوشاند. مردم وحشت‌زده بودند، خانواده‌هایی که فرزندان‌شان در محوطه صنعتی کار می‌کردند، به دنبال هر خبر، به هر تلفن، دل بسته بودند. لحظات آخرالزمانی و جهنمی که همه از آن فرار می‌کردند و در مقابل مردانی با لباس‌های ضخیم و عایق‌دار، به دل آن می‌دویدند.

آتش‌نشانان‌ با کپسول‌های سنگین اکسیژن، ماسک‌هایی که روی صورت‌شان فشرده شده، و یونیفرم‌هایی که با هر قدم داغ‌تر می‌شد، پا به دل خطر می‌گذاشتند. کسی که در گرمای بندرعباس فقط چند دقیقه ایستاده باشد، می‌فهمد که جنگیدن با آتش در این هوا یعنی چه. حالا تصور کن وقتی دمای محیط نزدیک به ۵۰ درجه است، شعله‌هایی چند صد درجه‌ای هم روبه‌رویت ایستاده باشند.

از تهران تا بندر، یک‌ نفس، یک قسم

آتش‌نشان‌هایی از تهران، با چند تیم ویژه به بندر رسیدند. این‌ها همان‌هایی هستند که در حادثه پلاسکو، جان داده‌اند و زنده مانده‌اند؛ می‌دانند مرگ چه بویی دارد، می‌دانند سوختن چطور پوست را می‌خورد. ولی آمدند. یکی‌شان گفت: «از وقتی خبر اومد، وقت فکر کردن نداشتیم. وسایل رو جمع کردیم و فقط رفتیم. اینجا وقت ترسیدن نیست.»

ازفارس، از بوشهر، از کرمان و باقی شهرها، قهرمانان‌شان را راهی کرده‌اند. بعضی‌های‌شان ۳ شب است که نخوابیده‌اند. گاهی پشت کامیون آبرسان، چشم می‌گذارند و دوباره برمی‌گردند وسط دود و آتش.

یکی دیگر با صدایی خسته، در میان دود و شعله‌ها گفت: «ما فقط آتیش خاموش نمی‌کنیم، با مرگ حرف می‌زنیم. این آتیش، یه شعله‌ی ساده نیست. گاز، مواد شیمیایی، احتمال انفجار و... هر لحظه ممکنه یه نفر از ما بره.»

گزارش‌ها و دیده‌ها می‌گویند ده‌ها نفر از نیروهای آتش‌نشانی دچار آسیب، گرمازدگی و تنگی نفس شده‌اند. برخی در محل درمان و بعضی منتقل شده‌اند، اما حتی پس از سرم زدن، برگشته‌اند. چرا؟ چون آتش هنوز بود.

لباس‌های سنگین، شیلنگ‌های آب که مثل مار دور بدن‌شان می‌پیچد، کفش‌هایی که با هربار قدم، تا زانو داغ می‌شود. این‌ها فقط وسایل نیست، بارِ مسئولیت است. شعله‌ها وقتی به کانتینرها نزدیک می‌شوند، وقت فکر کردن نیست، وقت دویدن است. انتهای این دویدن ها شاید برگشتنی نباشد، اما باید به دل آتش زد.

دود غلیظ، مواد ناشناخته‌ خطرناک، هوای سمی، انبوهی از کانتینرها با درب‌های بسته و لوازمی که معلوم نمی‌کند چه چیزی در آن است، گوشت مرغ یا مواد قابل اشتعال و احتمال انفجار. بعضی نیروها با چشمانی قرمز و سرفه‌های خشک، همچنان در محل حاضرند. می‌دانند شاید بعدها بیماری‌هایی سراغ‌شان بیاید، می‌دانند بدن‌شان دیگر مثل قبل نخواهد بود، ولی ایستاده‌اند.

فقط یه خبر بده پسرم... زنده‌ای!؟

مادرانی در هرمزگان، تهران، فارس، اصفهان و...، در انتظار تماس فرزندشان هستند. «فقط یه خبر بده پسرم... زنده‌ای؟» این جمله، در دل هزاران خانواده پیچیده است. همسرانی که بچه‌های‌شان را آرام می‌کنند، ولی خودشان بغض دارند. در این بحران، فقط جسم نمی‌سوزد؛ دل هم می‌سوزد. ذهن هم می‌سوزد. جو روانی سنگین است، غم، هراس، ترس از تکرار...

هر خبر که در فضای مجازی وایرال می شود، هر تماسی که با تلفن هر یک از اعضای خانواده آن‌ها گرفته می‌شود، قند را در دل آب می‌کند و بی اراده بر زبان می‌آورد آن پدر و مادر، همسر و فرزند منتظر که نکند خبری ناگوار از پدر آتش‌نشان باشد. با دلتنگی و اضطراب صفحه گوشی را باز می‌کند. انتظار برای برگشتن، انتظار برای شنیدن چند دقیقه‌ای صدای مرد و پدر و شاید تک‌پسر خانه، آدم را کلافه می‌کند.

از دل آتش: روایت نبرد با آتش در اسکله شهید رجایی

در حالی که دودی سیاه همچنان آسمان بندرعباس را پوشانده و شعله‌های آتش در دل اسکله شهید رجایی می‌سوزند، من به عنوان خبرنگار ایسنا، در دل این بحران ایستاده‌ام، جایی که فداکاری و ایثار در لحظه‌لحظه عملیات خود را به وضوح نشان می‌دهد. روز سوم عملیات مهار آتش در این اسکله، با همه‌چیزهای شگفت‌آور و دردناک همراه است؛ اما چیزی که در این میان برجسته‌تر از همه به چشم می‌خورد، تلاش بی‌وقفه و بدون چشمداشت آتش‌نشانان و امدادگرانی است که از اقصا نقاط کشور آمده‌اند و جان خود را به خطر انداخته‌اند. در این گزارش، از نزدیک به روایت آنچه می‌بینم و حس می‌کنم، می‌پردازم؛ جایی که هنوز در دل آتش امید هست و نمی‌سوزد.

هوا سنگین‌تر از همیشه: تنفس در دل دود و گرما

دود سیاه، که در روزهای نخست عملیات فضا را به شدت آلوده کرده بود، امروز (روز سوم عملیات) نیز همچنان سنگینی می‌کرد. آتش‌نشانان با پوشیدن لباس‌های سنگین مقاوم در برابر آتش، به دل شعله‌ها می‌زدند. گرمای شدید بندرعباس، که به سختی می‌توانستند آن را تحمل کنند، در کنار دود و شرایط پر استرس، باعث شده بود تا فقط افراد ویژه‌ای چون آتش‌نشانان بتوانند در این شرایط بمانند و ادامه دهند.

یکی از آتش‌نشانان به طور مداوم در حال مبارزه با آتش بود، نفس‌هایش به سختی بیرون می‌آمد، وقتی سوال کردم اوضاع و احوالت چطور است؟ پشت ماسکش در میان سرو صداها گفت: «دود همه جا رو پر کرده. بعضی وقت‌ها حتی اکسیژن هم کم می‌یاریم. اما نمی‌شه، باید ادامه بدیم و کار رو تموم کنیم.»

بازگشت به فهرست