فقر جبر زندگی نیست، محصول سیاستهای اشتباه است
آتیه آنلاین/سعید پروین
در روزگار ما، ندیدن فقر نیازمند تلاش زیادی است. در جهان امروز، علیرغم رشد اقتصادی مستمر و سطوح بیسابقهای از انباشت ثروت، فقرا در اطراف ما حضور دارند. فقر در هر جامعهای وجود دارد و اغلب درست در همسایگی (یا حتی در خانههای) افراد بسیار ثروتمند زندگی میکند. حضور همیشگی فقر به آن حالتی از بدیهیبودن میدهد: به نظر میرسد کسانی که مجبور به زندگی در فقر هستند، همیشه با ما خواهند بود.
اما آیا این واقعیت که فقرا برای مدتها در کنار ما بودهاند، وجود ادامهدار فقر را توجیه میکند؟ آیا راهحلهای بهتری برای فقرزدایی وجود ندارد؟
ما در این گزارش مجموعهای از اقدامات را پیشنهاد میکنیم که با پرداختن به ریشههای فقر، به رفع آن کمک خواهند کرد. فقر معمولاً به عنوان کمبود منابع برای دستیابی به یک استاندارد زندگی قابل قبول از نظر اجتماعی تعریف میشود. با این حال، سطح قابل قبول زندگی از نظر اجتماعی در یک کشور یا در یک زمان ممکن است بالاتر یا پایینتر از کشور یا زمان دیگری باشد، که این امر بر ارزیابی فقر تأثیر میگذارد.
دولتها اغلب شاخص های مربوط به تعیین خط فقر را دستکاری میکنند تا عملکرد خود را در قالبهای مطلوبتری ارائه دهند. بانک جهانی و دیگر نهادها خط فقر جهانی را تعیین کردهاند که با سطوح مختلف فقر مطابقت دارد: نرخهای روزانه سرانه ۲.۱۵ دلار (فقر شدید)، ۳.۶۵ دلار، ۶.۸۵ دلار یا، در مورد ایالات متحده، ۱۵ دلار در روز.
اگرچه پیشرفتهایی در مبارزه با فقر شدید حاصل شده است، اما همچنان تعداد افراد فقیر در سطوح بالاتر و واقعیتر به سرعت افزایش مییابد. در سال ۲۰۱۹، یکچهارم جمعیت زمین، تقریباً ۲ میلیارد نفر، با کمتر از ۳.۶۵ دلار در روز زندگی میکردند، و تقریباً نیمی از جمعیت، ۴۷ درصد، با کمتر از ۶.۸۵ دلار در روز زندگی میکردند، در حالی که بسیاری از آنها فاقد ملزومات اولیه زندگی مانند غذای سالم، آب آشامیدنی و اجاقهای پختوپز تمیز بودند.
در همین حال، ثروت به سرعت افزایش یافته است. 8 نفر از ثروتمندترین افراد به اندازه ۴ میلیارد نفر از فقیرترین افراد جمعیت کل جهان ثروت دارند. این واقعیتی است که به سختی میتوان آن را درک کرد. این مانند آن است که کل جمعیت ایالات متحده – ۳۳۵ میلیون آمریکایی – در دورهام در کارولینای شمالی، فشرده شدهاند، در حالی که تنها هشت نفر تمام بقیه کشور را در اختیار گرفتهاند. نابرابری با این شدت حیرتآور، ستونهای حیاتی جوامع مدرن – دموکراسی، فرصت، عدالت و حتی صلح اجتماعی – را از بین میبرد.
جالب است که در این شرایط کیک اقتصادی به رشد خود ادامه میدهد، اما فقر گسترده در میان ثروت عظیم همچنان پابرجاست. برای انحراف از این واقعیت تاریک، افراد صاحب قدرت به تبلیغ رشد اقتصادی ادامه میدهند و ادعا میکنند که با رشد کیک، حتی کوچکترین قطعات نیز به نسبت قبل بزرگتر میشوند، و اوضاعشان بهتر از سابق می شود.
در ظاهر، منطق آنها شهودی به نظر میرسد. اگر مشکل کمبود غذا، درآمد یا مراقبتهای بهداشتی باشد، افزایش عرضه باید مشکل را حل کند. اما فقر در برابر این معادله ساده مقاومت میکند. به صورت واضحی تجربه ، مشخص کرده است که مسئله فقر پیچیدهتر از آن است که صرفاً با افزایش منابع حل شود.
مزایای رشد اقتصادی تقریباً به طور کامل به افراد ثروتمند میرسد، و اغلب این نفعی که به جیب ثروتمندان می رود به هزینه کسانی که کمترین بهره را دارند می باشد. رابطه بین رشد اقتصادی و فقر پیچیده و اغلب متناقض است – گاهی فقر را کاهش میدهد، اما به همان اندازه نیز طرد، نابرابری و تخریب محیط زیست را تشدید میکند.
این پارادوکس سوالات دشوار و فوری را مطرح میکند: آیا رشد اقتصادی بیشتر میتواند فقر را از بین ببرد، یا آن را تداوم میبخشد؟ چه مقدار و چه نوع رشدی برای ریشهکنی فقر لازم است و این رشد چه هزینهای برای مردم و سیاره زمین خواهد داشت؟ درک این سوالات مستلزم آن است که فقر را نه تنها به عنوان کمبود منابع، بلکه به عنوان یک واقعیت اجتماعی فراگیر در نظر بگیریم – شرایطی که افراد را از کار، سلامت، کرامت، استقلال و محیط زیست سالم محروم میکند.
تجربه ما به ما امکان میدهد تا به این پیچیدگیها بپردازیم. یکی از اعضای تیم ما (آنیرود کریشنا) یک محقق علوم اجتماعی است که دههها با تیمهای محقق محلی در کنیا، اوگاندا، مالاوی، هند، بنگلادش، جامائیکا، پرو و ایالات متحده همکاری کرده است تا تجربیات زندگی جوامع فقیر را درک کند. دیگری (دیرک فیلیپسن) یک اقتصاددان سیاسی است که در جنبشی جهانی برای بازتعریف تفکر اقتصادی حول محور رفاه مردم و سیاره زمین مشارکت دارد.
هر دوی ما یاد گرفتهایم که چگونه دو فرآیند درهمتنیده – فرآیندهایی که عدم اطمینان ایجاد میکنند و فرآیندهایی که موانع ایجاد میکنند – با همکاری هم افراد را در چرخههای فقر گرفتار میکنند. با این حال، قبل از بازاندیشی درباره معنای واقعی فقر، ابتدا باید به افسانههای رایجی که واقعیت آن را تحریف میکنند، بپردازیم.
اولین افسانه درباره فقر این است که فقر همیشه با ما بوده و همیشه خواهد بود. این افسانه میگوید برای تقریباً ۲۰۰,۰۰۰ سال اول، یا حدود ۹۵ درصد از تاریخ بشر، پیچیدگی فناوری و ثروت مادی کمتر بود. اما نکته مهم این است که اگرچه انسانها قبل و بعد از ظهور به اصطلاح «تمدن» سختیهایی را تجربه کردند، شواهد موجود در مورد فرهنگهای بومی اولیه در هر قاره نشان میدهد که آنها «فقر» را تجربه نکردهاند و حتی قادر به تشخیص آن نبودهاند.
فقر زمانی ظهور میکند که طبقهبندی اجتماعی افزایش مییابد و منجر به طرد و محدودیت دسترسی به منابع زمین میشود. این طرد زمانی بدتر میشود که پول به پیشنیاز اصلی برای دستیابی به کالاها و خدمات ضروری تبدیل میشود. محروم کردن تعداد زیادی از مردم از دسترسی مستقیم به غذا، سرپناه، اعتماد و سایر منابع حیاتی، آنها را وابسته به پول برای تأمین نیازها و خواستههای اولیهشان میکند. مالکیت، هم به ثروتمندان قدرت میدهد و هم فقرا را بیشتر به حاشیه میراند.
روایتهای تاریخی از دوران باستان تا قرن ۲۱ حکایت از افرادی دارد که به دلیل طمع دیگران فقیر شدهاند. در انگلستان، قوانین محصورسازی زمینها در قرنهای ۱۷ تا ۲۰، باعث شد تا زمینهای مشترک را خصوصی کردند و کشاورزان را بدون وسیلهای برای تأمین معاش رها کردند. در آن سوی اقیانوس اطلس، بردگان آفریقایی با خشونت از خانههایشان جدا شدند و در شرایط وحشتناک برای تأمین ثروت امپراتوریهای استعماری به کار گرفته شدند. در همین حال، مردم بومی در سراسر قارههای آمریکا، استرالیا و آفریقا دچار جنگهای تحمیلی و نسلکشی قرار گرفتند، به زور از خانههایشان رانده شدند و زمینهای اجدادیشان توسط قدرتهای استعماری مصادره شد. پشت هر داستان مصادره، انتخابی نهفته است – توسط دولتها، شرکتها و نخبگان – که قدرت و سود را بر مردم و سیاره زمین ترجیح میدهد. همانطور که وودی گاتری گفته است: «بعضیها با اسلحه شما را غارت میکنند و بعضیها با قلم.» در عصر دیجیتال امروز، شاید بتوان افزود: و بعضیها با یک کلیک. دستکاریهای مالی و قدرت بیقیدوبند شرکتهای چندملیتی به تشدید نابرابری جهانی ادامه میدهند. تصاحب زمینها در کشورهای جنوب جهانی، جایی که سرمایهگذاران خارجی کشاورزان خردهپا را از زمینهایشان بیرون میکنند، یادآور محصورسازیهای قرنهای گذشته است.
با این حال، فارغ از اینکه مصادره اولیه از طریق جنگ، دزدی، نسلکشی، فرمان یا قانون انجام شده باشد، این نقطه شروع انسانها نبوده است. برعکس، انسانها در جهانی به دنیا آمدند که از وفور طبیعی برخوردار بود. این چشمه ثروت طبیعی ابتدا باید تقسیم، محصور، قانونمند، خصوصی و مجوزدار میشد تا کسانی که از این موهبت بهرهای نبردهبودند، به «فقیر» تبدیل شوند. همانطور که تاریخدان آر. اچ. تونی در سال ۱۹۱۳ نتیجهگیری کرد: «آنچه افراد متفکر مشکل فقر مینامند، فقرای متفکر آن را مشکل ثروت مینامند.»
آیا فقر همیشه با ما خواهد بود؟ این بستگی به اقداماتی دارد که در مورد شرایطی که منجر به فقر افراد میشود، انجام میدهیم. فقر یک حالت طبیعی نیست، بلکه نتیجه سیستمها و سیاستهای عمدی است.
دومین افسانه درباره فقر این است که فقر به کمبود پول مربوط میشود. تنها زمانی که انباشت ثروت به منطق حاکم بر جوامع مدرن تبدیل شد، سیر جمعی ما حول پول و سرمایه چرخید. ما آموزش دیدهایم تا به کسانی که با شاسیبلندهای تسلای گرانقیمتشان در حال حرکت هستند، حسادت کنیم و به کسانی که با خودروهای فرسوده، یا به سادگی پیاده در حال قدم زدن هستند، ترحم کنیم، یا آن ها را نادیده بگیریم یا به آنها «کمک» کنیم. فارغ از ارزشهای ایدئولوژیک، اکثر مردم فرض میکنند که «بالا بردن» همه و رساندن همه به استانداردهای راننده تسلا (که معمولاً سفیدپوست، مرد، سرمایهدار و پولدار است) هدف اصلی است. در همین میان اما چند صدای باارزش به عنوان نگاهی جایگزین و در حاشیه به همه هشدار میدهند که زمین برای آسفالت کردن، هوا و آب برای آلوده کردن و انسانها برای استثمار شدن، در حال تمام شدن هستند. با این حال، اکثر مردم همچنان مشغول تلاش برای همگام شدن با جریان ترافیک هستند و مشتاقند از کسانی که سر راهشان قرار دارند، سبقت بگیرند.
اگر این مسیر را به جاده ها شبیه کنیم نکته قابل توجه این است که برخی بخشهای بزرگراه (مثلاً بخشهای اسکاندیناوی) پروتکلهای محافظتی بیشتری به انسان ها ارائه میدهند – محدودیت سرعت، نردههای محافظ، خدمات اضطراری بهتر. اما بخشهای دیگر هنوز شبیه کاریکاتورهای «غرب وحشی» قرن نوزدهم آمریکای شمالی هستند، جایی که مسافران پابرهنه به کنار جاده رانده میشوند یا به سادگی نادیده گرفته شده و زیر گرفته میشوند. با این حال، چه بزرگراه به نسبت ایمن و با کیفیت از کاستاریکا عبور کند، چه به طور آشوبناک و خطرناک از نیجریه بگذرد یا با کارایی اقتدارگرایانه در چین قانونمند شود، منطق و جهت آن از همان قوانین پیروی میکند.
حتی یک ناظر ساده از دنیایی دیگر نیز نمیتوانست برخی ویژگیهای عجیب این مسابقه جهانی را نادیده بگیرد. به نظر میرسد