JAI NewsRoom مدیریت

چرا بازار آزاد یک دروغ بزرگ است؟

26 دی 1403 | 13:12
چرا بازار آزاد یک دروغ بزرگ است؟

انسان ها به عنوان گونه ای از حیوانات اجتماعی در قالب گروه و جمع زندگی می کنند و در همین گروه ها می میرند. این سبک اجتماعی بودن انسان همیشه یک معضل مهم ایجاد می کند. در نگاه بسیاری از اعضای گروه آنچه برای کلیت گروه مفید است لزوما برای تک تک افراد می تواند مفید نباشد به همین دلیل اگر شما در گروهی هستید که به شما اعتماد کامل دارند به نفعتان است که در خصوص منافع گروه به آن ها دروغ بگویید و تقلب کنید و منافع خودتان را به عنوان منافع گروه معرفی کنید. همین امر باعث می شود تا شما به واسطه گروه به منافعتان برسید و قدرت بیشتری به دست بیاوید و بر اساس قانون تکامل به حیات خود ادامه دهید. اما یک تناقض جالب اینجا وجود دارد. با توجه به اینکه رفتار خودخواهانه اغلب سودمند است، چرا بیشتر ما دروغگو و متقلب نیستیم؟ یک دلیل عدم دروغ گویی ما برای کسب منفعت از جمع، به طرز متناقضی، این است که ما به خودمان دروغ می گوییم. ما به خود می گوییم آنچه برای گروه ها مفید است برای افراد درون گروه نیز مفید است پس نیازی نیست برای فریب دیگران دروغ بگوییم. من این رفتار را دروغ نجیب اجتماعی می نامم . به اعتقاد من، تبلیغ این دروغ بزرگ یکی از وظایف اصلی ایدئولوژی هاست. یک ایدئولوژی خوب افراد را متقاعد می کند که رفتار ایثارگرانه به نفع خودشان است. این کار، رفتار اجتماعی را ترویج می کند و گروه ها را منسجم تر می کند. و از آنجایی که گروه‌های منسجم تمایل دارند گروه‌های غیر منسجم را شکست دهند، دروغ نجیب تمایل به گسترش دارد.

با توجه به مزایایی که یکسان پنداری منافع گروه و منافع شخصی و به تبع آن بروز رفتار انسان دوستانه برای ایدئولوژی ها دارد عموما گمان می کنند که همه ایدئولوژی ها چنین رفتاری را نهادینه کرده و ترویج می کنند. اما خوب است بدانید که چنین اطلاقی وجود ندارد و برخی از ایدئولوژی ها که در ادامه با نمونه ای از آن ها آشنا خواهید شد دقیقا برعکس مورد گفته شده عمل کرده و رفتار خودخواهانه، و به دنبال نفع شخصی بودن، را برای گروه مفید می دانند. یعنی منافع شخص را مقدم بر منافع گروه دانسته و منافع گروه را در گرو منافع فرد می دانند. این پدیده را من دروغ ماکیاولی می نامم زیرا در دل چنین عقیده ای نیز یک دروغ بزرگ نانجیبانه وجود دارد. جالب است که علی القاعده چنین دروغ بزرگی باید با واکنش تند جامعه مواجه شده و کلیت جامعه با آن مخالفت کرده و اجازه رشد به آن ندهند اما چنین اتفاقی حداقل تا جاییکه می دانیم برای یک نمونه واضح از دروغ ماکیاولی رخ نداده است. این دروغ بزرگ به جای اینکه محدود شود، رشد کرده و تقریبا به ایدئولوژی فراگیر در زمان ما تبدیل شده است.

اعتقاد به بازار آزاد

ایدئولوژی بازار آزاد مدعی است که برای کمک به جامعه باید به خودمان کمک کنیم. اگر همه ما خودخواهانه رفتار کنیم، فکر می کند، دست نامرئی وضعیت همه را بهتر می کند. بنابراین در اینجا ما یک ایدئولوژی داریم که خودخواهی را به نام منفعت گروهی ترویج می کند. این یک دروغ ماکیاولیستی است که باید برای انسجام اجتماعی مضر بوده و مورد هجمه اجتماع باشد. با این حال، مشاهده می کنیم که تفکر بازار آزاد بسیاری از ایدئولوژی های دیگر را شکست داده است. چگونه این اتفاق رخ داده است؟ به نظر من ما در حال مواجهه با یک دروغ مضاعف هستیم. در واقع بازار آزاد یک دروغ مضاعف است و به همین دلیل توانسته حیات خود را تضمین کرده و در سطح جهان گسترش یابد. اولا بازار آزاد یک دروغ بزرگ است زیرا ادعای اصلی آن که خودخواهی و نفع شخصی تامین کننده منافع گروه است یک اصل اشتباه می باشد. رفتار خودخواهانه و منفعت طبانه هیچگاه باعث رفاه بیشتر برای همه اعضای گروه نمی شود. نظریه تکامل مدرن نیز این مسئله را به اثبات رسانده است. دومین دروغ که از اولی ظریف تر و پیچیده تر است این گزاره می باشد که تفکر بازار آزاد به خلاف وعده ای که می دهد هرگز منجر به آزادی و خودمختاری بیشتر نمی شود بلکه شواهد نشان می دهد که این تفکر باعث بروز اطاعت و تبعیت فراگیر می شود. زیرا این تفکر ارتباط ویژه ای با پدیده سلسله مراتب دارد.

به همین دلیل به نظر من تفکر بازار آزاد هرگز به دنبال ایده آزادی نبوده است بلکه دال مرکزی و هدف اصلی این تفکر قدرت است. البته شواهد نشان می دهد که بازار آزاد در رسیدن به هدفش موفق بوده و به خوبی توانسته از آزادی به عنوان یک پوشش مشروعیت بخش برای انباشت قدرت استفاده کند.

اکنون برای توضیح بیشتر چرایی مخالفتم با ایده بازار آزاد سعی میکنم تا گزاره اصلی آن که بیانگر این مسئله است که رفتار خودخواهانه و کسب منفعت شخصی برای اجتماع و گروه ها نیز مفید است را مورد بررسی قرار داده و اشتباه بودن آن را برای شما اثبات کنم. همانطور که اشاره کردم این اصل با ارجاع به نظریه تکامل مدرن باطل بودنش مشخص می شود. بر اساس تئوری انتخاب چند سطحی ، همیشه بین منافع یک گروه و منافع افراد درون گروه گسست وجود دارد. این تناقض در ابتدا کمی عجیب به نظر می رسد. برای روشن شدن ماجرا باید به دقت به این سوال واضح پاسخ دهیم که آیا آنچه برای یک گروه خوب است برای اعضای آن هم خوب است یا خیر؟

جواب بله یا خیر است. بله به این معنا که وقتی یک گروه موفق می شود، برای همه افراد گروه خوب است. اما نه، به این معنا که تکامل به تناسب مطلق اهمیت نمی دهد بلکه به تناسب نسبی اهمیت می دهد . مطمئنا، بهترین استراتژی این است که افراد به صورت گروهی همکاری کنند. اما در شرایط نسبی، بهتر است افراد درون گروه خودخواهانه عمل کنند. آنها باید موقعیت خود را نسبت به سایرین بالاتر ببرند و با این کار مزیت خود را بیشتر خواهند کرد. از نظر تکامل و نظریه گسترش ژن ها، این مزیت نسبی چیزی است که اهمیت دارد.

بنابراین برای موفقیت، گروه ها باید رفتار خودخواهانه افراد را سرکوب کنند. راه های زیادی برای انجام این کار وجود دارد، اما رایج ترین آنها احتمالاً مجازات است. برای تشویق رفتار نوع دوستانه، گروه ها افراد خودخواهی که تنها به دنبال منافع خودشان هستند را تنبیه می کنند. گروه های انسانی این کار را انجام می دهند. گروه های حیوانات و حتی گروه های سلولی هم این کار را می کنند. در حال حاضر سیستم ایمنی بدن شما در حال از بین بردن سلول های انحرافی (سرطان نوپا) است که اگر در بدن شما رشد کنند و موفق به ادامه حیات شوند ، شما را خواهند کشت. همانطور که مشاهده کردید در حالی که مجازات انحراف از منافع عمومی برای همه موجودات اجتماعی تعریف شده است، انسان ها روشی را برای سرکوب خودخواهی ابداع کرده اند که منحصر به فرد است. برای ترویج رفتارهای متناسب با منافع اجتماعی، ما انسان ها از قدرت ایده ها استفاده می کنیم. ما به خودمان دروغ می گوییم.

نوع دوستی از طریق خودفریبی

انسان های شریف عموما وقتی صحبت از ترویج نوع دوستی به میان می آید حقیقت را به خود نمی گویند. ما آگاهانه خود را فریب می دهیم. حقیقت این است که رفتار گروهی مستلزم فداکاری است و فداکاری یعنی مزیت های ویژه خود را باید کاهش دهیم یعنی رضایت بدهیم که در گروه و به خاطر گروه درصد بهره مندی ما کاهش پیدا کند. این دقیقا خلاف زمانی است که با خودخواهی به دنبال افزایش مزیت و بالابردن موقعیت خود هستیم. جالب است بدانید که عموما تعداد کمی از ایدئولوژی ها حاضر به تصدیق و اعتراف به این حقیقت هستند زیرا در صورت پذیرش چنین واقعیتی قطعا عمر کوتاهی خواهند داشت و دوام زیادی نخواهند آورد.

برای مثال ایده آگوست کنت در اواسط قرن ۱۹ را در نظر بگیرید. او معتقد بود اگر بشریت به نوع دوستی و ترویج آن تن دهد به سعادت خواهد رسید. او برای این که اهمیت نوع دوستی را به همه نشان دهد به دنبال این بود که خودخواهی و خودپرستی را به نوعی تابع نوع دوستی و دیگردوستی قرار دهد یعنی با سازماندهی جدید جامعه چنین ایده ای را برای همه جا بیاندازد.

در نگاه اول ایده کنت مانند دیگر ایده ها و حتی ادیانی که از خودگذشتگی را یک فضیلت می دانند غیرقابل توجیه به نظر میرسد. اما در این جا و بین ایده کنت با دیگران یک تفاوت اساسی وجود داشت. نوع دوستی کانتی یک بازی برد – باخت بین فرد و اجتماع بود اما برخی ایده های موفق در این زمینه بازی را برای فرد و اجتماع به صورت برد-برد طراحی کرده بودند. آن ها طرفداران خود را قانع کرده بودند که نوع دوستی آن ها هم برای گروه خوب است و هم به نفع تک تک افراد گروه است. احتمال زیاد به سادگی قابل درک است که چرا این ایده و دروغ بزرگی که خلاف اصل تکامل است کاربردی تر از ایده کنت بود. زیرا بسیاری از ما انسان هایی نیستیم که به صورت مطلق فداکار باشیم یعنی حاضر نیستیم تا همه منافع خود را قربانی منافع جمع کنیم اما وقتی منافع جمعی راه رسیدن به منافع فردی تعریف شود همدلانه تر حاضر به فداکاری و انجام رفتارهای نوع دوستانه خواهیم بود. اگر کمی پیرامون خود نگاه کنیم مشاهده می کنیم که بسیاری از ایدئولوژی های موفق دلیل موفق بودنشان همین دروغ نجیب اجتماعی است. یعنی آن ها موفق شده اند به پیروان خود بفهمانند که منافع فردی از دل منافع گروه متولد می شود و این دو هیچ تناقضی با هم ندارد. به همین دلیل در این جوامع شاهد رواج نوع دوستی و ترویج از خودگذشتگی و فداکاری هستیم. بسیار از ادیان و جوامع مذهبی نیز با همین روش مردم را علیه خودخواهی و خودپرستی می شورانند.

جالب توجه است که تفکر بازار آزاد هم در نگاه اول از این قاعده مستثنی نیست و با نگاهی به باورهای آین رند به عنوان یکی از معتقدان به بازار آزاد متوجه می شویم که او نیز گرچه به شدت فردگرا و مخالف جمع شناخته می شود اما جهان بینی اش همانند ایدئولوژی هایی است که تاکنون نام بردیم. در تفکر رند نیز منطقه خاکستری وجود ندارد که تعارضی بین منافع عمومی و خصوصی وجود داشته باشد. همه چیز یا برای همه (فرد و گروه) خوب است یا برای همه بد. اما نکته مهم و تفاوت اصلی ماجرا و نوع نگاه رند با دیدگاه ادیان این است که آن ها نگاه های نوع دوستانه رفتار اجتماعی نوع دوستانه و دیگردوستی را برای فرد مفید میدانند در واقع آن ها برای حفظ انسجام اجتماعی از دروغ نجیب اجتماعی استفاده می کنند اما رند رفتار ضداجتماعی و خودخواهی و مقدم دانستن منافع شخصی بر عمومی را برای گروه و جامعه خوب جلوه می دهد. در واقع رند برای ترویج ایده اش به دروغ ماکیاولیستی متوسل می شود. همانطور که قبلا گفتیم طبق اصول اجتماعی باید جامعه تفکر رند را مورد هجمه قرار دهد پس چرا دروغ بازار آزاد توانسته در جامعه مدرن تا این اندازه رشد کرده و به صورت فراگیر جوامع مختلف را به تسخیر خود درآورد؟ پاسخ ساده است فقط کافی است ما ادعای ایدئولوژی بازار آزاد را به سادگی قبول نکنیم. در واقع آنچه یک ایدئولوژی ادعا می کند انجام می دهد با آنچه در واقعیت انجام میدهد متفاوت است. من معتقدم همین اختلاف بین ادعا و اقدام رمز موفقیت ایدئولوژی بازار آزاد است. بازار آزاد مدعی ارتقای استقلال و خودمختاری است اما در واقعیت مروج تبعیت و اطاعت مطلق از سلسله مراتب است.

در این میان برخی ادعا می کنند که تفکر بازار آزاد واقعا تعارضی با نوع دوستی ندارد و مخالفان با بدبینی آن را در تعارض با نوع دوستی معرفی می کنند. برای درک ادعای اخیر و سنجش درستی یا غلطی آن لازم است تعریفمان از نوع دوستی را مورد بازنگری قرار دهیم. ما عموما نوع دوستی را به صورت تک بعدی می شناسیم یعنی اگر کسی عملی از سر محبت انجام دهد می گوییم او انسان نوع دوستی است. مثلا اگر کسی به فقرا کمک مالی کند او را نوع دوست و عملش را نوع دوستانه می دانیم. اما خوب است بدانیم که انواع دیگری از نوع دوستی وجود دارد که ارتباط مستقیمی با مهربانی ندارد. در اصطلاح تکاملی، نوع دوستی به هر رفتاری گفته می شود که به نفع گروه بوده و هزینه ای برای فرد به همراه داشته باشد. در این تعریف جدید روابط قدرت نیز می تواند نوع دوستانه یا خودخواهانه باشد. در یک فرآیند قدرت، یک شخص تسلیم اراده دیگری می شود با این کار فردی که اراده دیگری را می پذیرد در واقع خود را به نفع صاحب اراده قربانی می کند. یعنی هزینه ای که در این رابطه می پردازد چشم پوشی کردن از منافعی است که اگر اراده صاحب قدرت را نمی پذیرفت نصیبش می شد. این تصمیم هم به نوعی دیگر دوستی و نوع دوستی به حسا